تبليغاتX
Jayeze.ir سیستم تبلیغاتی تبادل لینک باکس رایگان تجارت الکترونیک در ایران اشتغال برای کار - درج اگهی و تبلیغات رایگان- ویژه -کسب درامد-نیازمندیها-جهرم

تجارت الکترونیک در ایران اشتغال برای کار

کسب و کار اینترنتی

قصه ها شروع می شوند
شهر ساکت
پسر کوچک شهری
چون بزرگ سالان در اخم
هرگز نمی گوید سخنی
هرگز نمی کند بازی
گم کرده راهش را
خیابان ها سرخند
دریغا،سرخند
بی هیچ کاغذ رنگی
هیچ جشنی نیست
هیچ چیز رخ نمی دهد در این مکان ملال انگیز
گفت پسرک،گم کرده راهم
صدایش را شنیدم
میگفت گم کرده راهم
همیشه میگفتم
دردی است
که هرگز نمی خندد
و هرگز لبخند نمی زند
تنها حرف میزند با خود،فرسنگ ها فرسنگ
یک باره دیگر بیندیش،در این مکان ملال انگیز
که چگونه کوچک پسران دگرگون می شوند
آری همه ی سبز ها مرده اند
پسرک گفت:
هرگز مپرس
که چگونه به حمل این چهره ،نفرین شده ام
اینک همه می دانند که چرا
همه آن پسرک را نابخشوده می خواندند

..............

آنها زندگی شان را وقف این کردند
که بر زندگی من فرمان رانند
می کوشم همه شان را راضی کنم
من همان پسرک تلخ هستم
در طول زندگی ام همواره
جنگیده ام
نمی توانم در این جنگ پیروز بشوم
آنان خسته مردی را می بینند که دیگر اهمیت نمی دهد
سپس پسرک آماده میشود
برای پشیمان مردن
آن پسرک من هستم

 

زير يک سنگ سياه،دونه ای زد جوونه


سر درآورد از تو خاک،آسمون رو ببينه


سايه سياه سنگ،افتاده بود روی تنش


سردی پيکر سنگ،مونده بود رو بدنش


خسته شد نشست رو خاک،اون جوونه قشنگ


نتونست بياد بيرون،از زير سينه سنگ


گفت که زير سنگ سخت،من غريب و اسيرم


زير اين حجم کبود،جون ميدم من ميميرم


سنگه تا حرف رو شنيد،دل سنگی اش شکست


گفت که با اين همه درد،نميشه اينجا نشست


لب پرتگاه جنون،لغزيد و افتاد تو رود


چشمهای جوونه ديد،آفتاب و هرچی که بود


چه قشنگه کار سنگ،تو سکوت شعر من


رسيدن به اوج عشق،قصه سقوط سنگ


يکی هست که ميگذره از خودش،ببين چه سخت


سنگه افتاد ته رود،تا جوونه شد درخت

*************

وقتی كه بامدادان
مهر سپهر جلوه گری را
آغاز می كند
وقتی كه مهر پلك گرانبار خواب را
با ناز و كرشمه ز هم باز می كند
آنگه ستاره سحری
در سپیده دم خاموش می شود
آری
من آن ستاره ام كه فراموش گشته ام
و بی طلوع گرم تو در زندگانیم
خاموش گشته ام

****************

اشعار
چه دلپذيراست
اينکه گناهانمان پيدا نيستند
وگرنه مجبور بوديم
هر روز خودمان را پاک بشوييم
شايد هم مي بايست زير باران زندگي مي کرديم
و باز دلپذيرو نيکوست اينکه دروغهايمان
شکل مان را دگرگون نمي کنند
چون در اينصورت حتي يک لحظه همديگر را به ياد نمي آورديم
خداي رحيم ! تو را به خاطر اين همه مهرباني ات سپاس
لورکا

****************
رفتار من عادي است
اما نمي دانم چرا
اين روزها
از دوستان و آشنايان
هر کس مرا مي بيند
از دور مي گويد:

اين روزها انگار
حال و هواي ديگري داري!

اما

من مثل هر روزم
با آن نشاني هاي ساده
و با همان امضا همان نام
و با همان رفتار معمولي
مثل هميشه ساکت و آرام

اين روزها تنها
حس مي کنم گاهي کمي گيجم!
حس مي کنم
از روزهاي پيش قدري بيشتر
اين روزها را دوست مي دارم
و قدر بعضي لحظه ها را خوب مي دانم
حس مي کنم گاهي کمي کمتر
گاهي شديداْ بيشتر هستم!

حتي اگر مي شد بگويم
اين روزها گاهي خدا را هم
يک جور ديگر مي پرستم
از جمله ديشب هم
من کاملا تعطيل بودم!
اول نشستم خوب جوراب هايم را اتو کردم
تنها ـ حدود هفت فرسخ ـ در اتاقم راه رفتم
با کفشهايم گفتگو کردم

رفتم تمام نامه ها را زير و رو کردم
دنبال آن افسانه ي موهوم
دنبال آن مجهول گشتم
تنها يکي از نامه هايم
بوي غريب و مبهمي مي داد
انگار
از لابلاي کاغذ تا خورده ي نامه
بوي تمام ياس هاي آسماني
احساس مي شد

ديشب پس از سي سال فهميدم
که بر خلاف سال هاي پيش
رنگ بنفش و ارغواني را
از رنگ آبي دوست تر دارم!

گاهي براي يادبود لحظه اي کوچک
يک روز کامل جشن مي گيرم
گاهي

صد بار در يک روز مي ميرم!

گاهي نگاهم در تمام روز
با عابران ناشناس شهر
احساس گنگ آشنايي مي کند

گاهي دل بي دست و پا و سر به زيرم را
آهنگ يک موسيقي غمگين
هوايي مي کند

اما
غير از همين حس ها که گفتم
و غير از اين رفتار معمولي
و غير از اين حال و هواي ساده و عادي
حال و هواي ديگري در دل ندارم

رفتار من عادي است!

زنده یاد قيصر امين پور

*******************

کاشکي مانيتورت بودم هميشه رخ به رخت بودم ... کاشکي که کيبوردت بودم هميشه زير انگشتات بودم ...

کاشکي که هدفونت بودم هميشه در گوشت بودم ... کاشکي که موست بودم هميشه تو مشتت بودم ...

کاشکي پسووردت بودم هميشه توي فکرت بودم

۲)وقتي تنها شده بودم تو نشستي توي قلبم وقتي زخمي شده بودم تو بودي مرهم دردم توي اوج بي کسي ها تو

شدي همه کس من وقتي غمگين شده بودم تو شدي دلواپس من وقتي که ترانه هامو براي تو مينوشتم تو فهميدي

توي شعرهام چي نوشتم تو واسه دلخوشي من از همه دنيا گذشتي...

۳)اگه يكي را ديدي وقتي داري رد ميشي بر ميگرده نگات ميكنه؛بدون براش مهمي.اگه يكي را ديدي وقتي

داري ميفتي زمين بر ميگرديبا عجله مياد به سمتت؛بدون براش عزيزي.اگه يكي را ديدي وقتي داري مي خندي

بر ميگرد نگات ميكنه؛بدون واسش قشنگي.اگه يكي را ديدي وقتي گريه مي كنه مياد باهات اشك مي ريزه؛بدون

دوستت داره و اگه يه وقت يكي رو ديدي وقتي داري با يكي ديگه حرف ميزنه تركت مي كنه؛بدون عاشقته

************************

گفتم كه رفتنت يه روز
قاب دلم رو ميشكنه
گفتي كه اين بخت تو بود
تقدير تو شكستنه

هر وقت كه بارون ميزنه
تو رو كنارم ميبينم
حس ميكنم پيش مني
هنوزم عاشقترينم

گفتم بمون اون روز مياد
غصه هامون تموم ميشه

گفتي اگه باهام باشي
لحظه هامون حروم ميشه

هر وقت كه بارون ميزنه
تو رو كنارم ميبينم
حس ميكنم پيش مني
هنوزم عاشقترينم

وقتي رفتي همه دنيا رو سرم
انگاري خراب شد و دلم شكست
ساز من زانوي غم بغل گرفت
رفت و كز كرد گوشه ي اتاق نشست
هر وقت كه بارون ميزنه
تو رو كنارم ميبينم
حس ميكنم پيش مني
هنوزم عاشقترينم

از وقتي رفتي هيچكسي
هم درد و هم رازم نشد
هيچكسي حتي يه دفعه
هم غصه ي سازم نشد
رفتي ولي بدون هنوز

عاشقتم تا پاي جون
دل بهاريم عاشقه
چه تو بهار چه تو خزون

پس برگرد......

**********************

بوسه يعنی خلسه در اعماق شب

بوسه يعنی مستی از مشروب عشق

بوسه يعنی آتش و گرمای تب

بوسه يعنی لذت از دلدادگی

لذت از شب , لذت از ديوانگی

بوسه يعنی حس طعم خوب عشق

طعم شيرينی به رنگ سادگی

بوسه آغازی برای ما شدن

لحظه ای با دلبری تنها شدن

بوسه سرفصل کتاب عاشقی

بوسه رمز وارد دلها شدن

بوسه آتش می زند بر جسم و جان

بوسه يعنی عشق من , با من بمان

شرم در دلدادگی بی معنی است

بوسه بر می دارد اين شرم از ميان

طعم شيرين عسل از بوسه است

پاسخ هر بوسه ای يک بوسه است

بهترين هديه پس از يک انتظار

بشنويد از من فقط يک بوسه است

بوسه را تکرار می بايد نمود

بوسه يعنی عشق و آواز و سرود

بوسه يعنی وصل جانها از دولب

بوسه يعنی پر زدن , يعنی صعود

***************************************

رایانه

یاد باد آن روزگاران قدیم
زندگانی خوشتر از افسانه بود
قصه در قصه فقط مهرو وفا
بلبل و عطر گل وپروانه بود
عشق ودل غرقه به دنیای امید
روز وشب مست مّی و پیمانه بود
یاد بادا شعر سبز زندگی
با خزان سینه ها بیگانه بود
دل چه میسوزد به ایامی که رفت
آنزمان هر آدمی فرزانه بود
لیک افسوس ودریغ وصد دریغ
انچه جا مانده دلی دیوانه بود
مردم ودنیا اسیر روز وشب
حاصل آبادی اش , ویرانه بود
ای خدا آرام جانی مرحمی
آنچه جایش آمده ,, رایانه ,, بود !!!!!!
هم سخن هم دردودل هم گفتگو
پشت این ,, رایانه ,, با جانانه بود !!!
بیش از این سردی دنیا تا چه حد؟!!!
کاش عشقی جای آن در خانه بود!!!
کاش عشقی جای آن در خانه بود!!!

 

 

باغ زندگی

باغ زندکی

به تماشای بهاری خوشرنگ

سفری سوی مکانی دیگر

با همه ذوق و شتاب در پی تازه بهاری دیگر

و رسیدن به خزان... دیدن برگ به خون آلوده

رنگ زرد مردن

باغ پائیز زده افسرده!

با سکوتی غمگین ...به نمایندگی یک فریاد

همه جا خاموشی...

بهر عصیان و قیام و بیداد!!!

"آسمان" ابری و تار ...بهر بارش حاضر

بغض از خواری باغ ...یاد گل در خاطر!!!

ملتهب از اندوه ...سینه را فرمان داد:

تو ببــار ای باران!!

ومن اینجا تنها... زیر باران غمگین

پس چه شد آن گل سرخ؟! آن بهار رنگین؟!

به تماشای بهار آمد ه ام ...لیک او اینجا نیست

این خزان است خزان... این خزانی خالیست!!!

گوید اما از مرگ..از همه بیرنگی

دل او بیرحم است ...جنس قلبش سنگی!!

ناگه از پشت سرم ...تک صدائی برخاست...

گقت: دیر آمده ای از خزان هم پیداست!!!

گل به حرف آمده بود گل پژمرده زار

اشک بر چهره زرد... پیکرش خسته و زار

گفت :آن تازه بهار ..رفته از باغ جهان

زندگی یک رو نیست ..با بهار است خزان!!!

گل شود مست غرور تا که رنگی دارد

او نداند افسوس...وقت تنگی دارد!!!

غنچه ای چون کودک...بی خبر از دنیاست

آنچه او می بیند...باغ نه، یک رویاست!!!

زندگانی هم نیز...نیست کمتر ز بهار

هستی انسان هم... نیست گمتر ز قمار!

لحظه ای در اوجی لحظه ای در خواری

لحظه ای در خنده...لحظه ای در زاری!!!

باغ را ساده مبین..در درونش "هستی"ست

آنچه اینجا پیداست..."غفلتی" از مستی ست

از غرور منو تو ..مستی و نخوت ما

ما که غافل بودیم از خزان فردا

دیر برخاستنت ...شکلی از "غفلت " بود

آمدی آندم که...باغ در ذلت بود

آدمی اینگونه ست...دیر بر پا خیزد

میرود آندم که برگها میریزد!!!

در قبال خود هم ...از بهاران غافل

او ندارد چون گل...غیر "مردن" حاصل!!!

خود همی میدانی آدمی"آه" و" دم" است

آه چون بیرون داد... بینی از دنیا رست!!!

باغ را الگو ساز ...هستی خود دریاب

آخر انسان تاکی ...غرق مستی...در خواب؟!

باغ خود را بنگر ...گلشن دنیا را

تا که امروزت هست ...کو دگر تا فردا!!!

تو" کنون" بر پا خیز ...رسم بودن آموز

توشهء فردایت ...کار تو در امروز!!!

1362

فرزانه شیدا

پرواز

در اين ويرانه ساماني...که کس کس را نميداند ...

دلم از درد ميمرد ...تنم از غصه مينالد

مرا در کنج رويايم دگر تاب و تواني نيست...

دلم پرواز ميخواهد... که رنگ تازه اي دارد

تو هم اين قلب ويران را به کنج غصه ها منشان...

که مرغ سينه ما را سراي ديگري بايد

مرا در آبي روحم هزاران بال پرواز است

بيا بگذار مرغ دل پر پرواز بگشايد

 

فرزانه شیدا

معبد آتش

دلي در کنج سينه

باز فريادي دگر دارد
دوباره ميخزد روحم
به خلوتگاه اشعارم
دوباره اشک تبداري بروي گونه مينالد
ورنگ آبي آن آسمان سينه را
افسوس
دوباره ابرهاي تيره اي
گيرد در آغوشش
گهي باراني شبهاي تبداريست
که از اوج بهشتي
ناگهان سر ميخورد در قعر
سوزان جهنم ها
وگه باخود دلم گويد
مرا اينجا چه کاري باشد آخر
با همه اهريمن
دنياي مظلومي
که بي شک ميشناسد
بنده خوب وبد خود را
!!!
جهنم جاي اين دل نيست
ولي گويا جهنم
بر زمين من سرايم شد
!!!
وفاني بودنش گوئي
براي بودن من لااقل
تا بي نهايت راه مي پيويد
و بر دل هم گريزي نيست
جهنم را سراي بودن خود ديدن
ودرسينه هرروزي
بپاي بي گناهي ها به آتش
دل بسوزاند بنام زندگي هرروز
ودر شبها
به کنج خلوت شعري
در آن آتش سراپاسوزد و
با خودبگويد باز
سراي عاشقي را سوختنهاي بسي بايد
بسوز ايدل که تو ويرانه ء يک شعله از آتش
ميان اين جهنم هستي و برتو گريزي نيست
که اينجا مهد آتشها
ندارد نام ديگر جز همان
بودن
بدنيائي که نامش زندگاني بود
سرايش معبد آتش
!!!!
بسوز اي دل
وديگر شکوه را بس کن
که دنيا هم جهنم خانه اي
در زنده بودن هاست

خدايم خود دهد ياري
که سوزان همين دنيا اگر بودم
مرا در آسمانها مهربان باشد
که او تک واژه شيرين اين دنياست
يگانه واژه ايمان
يگانه مظهر اميد اين قلبي
که گر سوزان همي سر کرد
نگاهش را توان برگرفتن نيست
زدرگاه محبتهاي يزدانش
توکل برهمان او ميکند اين دل
اگرچه بسته در ميدان آتشهاست
خدايم را نميجويم
چو اوهم دردلم همواره پابرجاست

 

 

وقتي معلم پرسيد عشق چند بخشه؟ زود دستم رو بالا گرفتم گفتم: يك بخش.

اما از وقتي كه تو رو شناختم فهميدم عشق 3 بخشه: عطش ديدن تو.....شوق با تو بودن.....و اندوه بي تو بودن

 

جزیره

در جزيره اي زيبا تمام حواس , زندگي ميکردند, شادي , غم , غرور , عشق و ... روزي خبر رسيد که به زودي جزيره به زيره آب خواهد رفت.همه ساکنين جزيره قايقهايشان را اماده و جزيره را ترک کردن.

وقتي جزيره به زيره آب رفت ,عشق از ثروت که قايقي با شکوه داشت کمک خواست و گفت:(آيا ميتونم با تو همسفر شوم؟) ثروت گفت: نه من مقدار زيادي طلا و نقره دارم و جايي براي تو ندارم. عشق از غرور که با يک کرجي زيبا راهي مکاني امن بود کمک خواست. غرور گفت: نه چون تمام بدنت خيس و کثيف شده و قايق زيباي مرا کثيف خواهي کرد. غم در نزديکي عشق بود.پس عشق به او گفت:(اجازه بده که با تو بيايم) غم با صداي حزن الود گفت: آه من خيلي ناراحتم ,و احتياج دارم تنها باشم. عشق سراغ شادي رفت و او را صدا زد,اما او انقدر غرق شادي و هيجان بود که حتي صداي عشق را نشنيد. آب هر لحظه بالاتر ميامد وعشق ديگر نااميد شد, که ناگهان صدايي سالخورده گفت من تو را خواهم برد. عشق از خوشحالي فراموش کرد نام پيرمرد را بپرسد و سريع سوار قايق شد. وقتي به خشکي رسيدند پيرمرد به راه خود ادامه داد و عشق تازه متوجه شد که چقدر به گردن پيرمرد حق دارد. عشق نزد علم رفت و گفت ان پيرمرد کي بود که جان مرا نجات داد؟ علم پاسخ داد:(زمان) عشق با تعجب پرسيد چرا زمان به من کمک کرد؟؟؟ علم لبخندي خردمندانه زد و گفت:


))
زيرا تنها زمان، قادر به درک عظمت عشق است ((

*************************

از من بهتر هم هست؟

سالها پیش از خودم پرسیدم : از من بهتر هم هست؟
خیلی ها به من خندیدند ، خیلی ها بر من نامِ مغرور نهادند بعضی ها به من احسنت گفتند و بعضی های دیگر بی تفاوت عبور کردند.
برای من مهم راضی کردن ِ این نفس جستجوگر بود که این معرکه را برپا کرده بود . در کوچه پس کوچه های تَوَهُمِ زندگی از دکان هایی عبور کردم کلون هایی را به صدا درآوردم ، گاه غرور و یأس و عشق دُچار من شدند و گاه خسته از این جستجو بر کنجی آرام خفتم.
تا این که شنیدم آفریننده ای هست که در بساطش همه چیز یافت می شود و

همانا اوست که این توهم را آفریده است.
روی به سوی او کردم و یافتم ! فریاد زدم : یافتم ! یافتم ! و به من خندیدند.
سکوت ! سکوت ! تردید ! تردید ! و اینک آرامش از رسیدن به حقیقتی عالی در این لحظه . ساده و در عین حال زیبا!
گفت : در هزارتویی هستم که خروج از آن آگاهی می خواهد . در این هزار تو بهترین و یا بدترینی یافت نخواهم کرد.
به من گفت که ما جزیی از کل هستیم و آمدیم که بگوییم در این رسالتی که عهده دار شدیم بهترین هستیم نه در کل این مسیر!
گفت: هم بهار زیباست و هم زمستان ! هم پاییز زیباست و هم تابستان ! پرسیدم : زیبا یی چیست؟
گفت: خوشحال و عاشقانه نگاه کردنِ به هستی!
"
بکوش عظمت در نگاه تو باشد نه در چیزی که بدان می نگری"
"
و اینک از این که پاسخی زیبا یافتم بسیار خوشحالم"
امیدوارم خوشحال وعاشقانه نگاه کنید

*******************************

دلم دلم را سپردم به بنگاه دنيا / و هی آگهی دادم اينجا و آنجا / و هر روز / برای دلم مشتری آمد و رفت / و هی اين و آن / سرسری آمد ورفت / ولی هيچ کس واقعا / اتاق دلم را تماشا نکرد / دلم قفل بود / کسی قفل قلب مرا وا نکرد / يکی گفت: / چرا اين اتاق / پر از دود و آه است / يکی گفت: / چه ديوارهايش سياه است! / يکی گفت: / چرا نور اينجا کم است / و آن ديگری گفت: و انگار هر آجرش / فقط از غم و غصه و ماتم است! / و رفتند و بعدش / دلم ماند بی مشتری / و من تازه آن وقت گفتم: / خدايا تو قلب مرا می خری؟ / و فردای آن روز / خدا آمد و توی قلبم نشست / و در را به روی همه / پشت خود بست / و من روی آن در نوشتم: / ببخشيد، ديگر / برای شما جا نداريم / از اين پس به جز او / کسی را نداريم

***********************

نام خدا

 

از آن خداوند است نيکوترين نامها. او را بدان نامها بخوانيد

اعراف / 180

خدايا! سه هفته از دوستی مان می گذرد، اما من هنوز گيجم؛ گيج اين دوستی. راستش من يک مشکل دارم. آخر چه جوری بگويم. دو تا دوست بايد خوب همديگر را بشناسند؛ و گرنه هيچ وقت نمی توانند دوستان خوبی برای هم باشند. مگر نه؟

تو مرا خوب می شناسی؛ جون خودت مرا درست کرده ای. اما من حتی نمی دانم به چه اسمی صدايت کنم، يا به چه اسمی صدايت بزنم بهتر است؟ راستی خودمانيم، تو چقدر اسم داری، دلم می خواست هر روز با يکی از اسمهای قشنگت صدايت کنم. کاش می دانستم کدام اسمت را بيشتر دوست داری؟ شايد اصلا يکی از راههای شناختت همين اسمهايت باشد. اسمهای تو با اسمهای ما خيلی فرق دارد. اسمهای ما عين ما نيستند.خيلی از مردم اسمهايی دارند که هيچ ربطی به خودشان ندارد؛ اما اسمهای تو خود خود تو هستند. اگر به تو می گويند رحيم ، برای اين است که واقعا مهربانی. يا اگر سميع و بصير صدايت

می کنند، برای اين است که تو واقعا می شنوی؛واقعا می بينی

خدايا! پس کمکم کن تا هر روز بگردم و اسمهايت را پيدا کنم. از اين به بعد اسمهايت را

کنار هم می گذارم تا بتوانم بهتر بشناسمت

 

********************

FPRIVATE "TYPE=PICT;ALT="درک حضور

روی تو را ز چشمه نور آفریده‌اند

لعل تو از شراب طهور آفریده‌اند

خورشید هم به روشنی طلعت تو نیست

آیینه تو را ز بلور آفریده‌اند

پنهان مکن جمال خود از عاشقان خویش

خورشید را برای ظهور آفریده‌اند

منعم مکن ز مهر خود ای مه! که ذره را

مفتون مهر و عاشق نور آفریده‌اند

خیل ملک ز خاک در آستان تو

مشتی گرفته، پیکر حور آفریده‌اند

عیسی وظیفه خوار لب روحبخش توست

کز یک دم تو، نغمه صور آفریده‌اند

از پرتو جمال تو در کوه و بر و بحر

سینای عشق و نخله طور آفریده‌اند

آلوده‌ایم و بیم به دل ره نمی‌دهیم

از بس تو را رحیم و غفور آفریده‌اند

سرمایه سرور دل ما ز درد توست

درد تو را برای سرور آفریده‌اند

عمری اسیر هجر تو بود و فغان نکرد

بنگر دل مرا چه صبور آفریده‌اند

از نام دلربای تو همت گرفته‌اند

تا برج آخرین مشهور آفریده‌اند

عشاق را به کوی وصال تو ره نبود

این راه دور را به مرور آفریده‌اند

(پروانه) را در آتش هجران خود مسوز

کو را برای درک حضور آفریده‌اند

 

زندگي تفسير سه کلمه است : خنديدن .... بخشيدن .... و فراموش کردن .... پس.... بخند .... ببخش .... و فراموش کن

عشق يعني همچو من شيدا شدن عشق يعني همچو يوسف قعر چاه عشق يعني بيستون كندن بدست عشق يعني آب بر آذر زدن عشق يعني چون محمد پا به راه عشق يعني عالمي راز و نياز عشق يعني با پرستو پرزدن عشق يعني رسم دل بر هم زدن عشق يعني يك تيمم يك نماز عشق يعني سر به دار آويختن عشق يعني اشك حسرت ريختن عشق يعني شب نخفتن تا سحر عشق يعني سجده ها با چشم تر عشق يعني مستي و ديوانگى عشق يعني خون لاله بر چمن عشق يعني شعله بر خرمن زدن عشق يعني آتشي افروخته عشق يعني با گلي

به يک نفر گفتند: بابات به رحمت ايزدي پيوست! گفت: رحمت ايزدي ديگه کيه؟!...... گفتند نه. منظورمون اينه که به ديار باقي شتافت...... گفت: منظورتون را نمي فهمم!!!..... گفتند: يعني اينکه دار فاني را وداع گفت...... گفت:بازم نفهميدم!....... گفتند:اي بابا...بابات رخت از اين دنيا بربست....... بازم نفهميد!...... آخر سر عصباني شدند و گفتند : ابله...باباي خرت! مرد....... گفت: خر ما که بابا نداشت!......خودش يکي بود!.....

مي دوني اگه صخره و سنگ تو مسيره رودخانه ي زندگيت نباشه صداي آب اصلا قشنگ نيست؟

زندگی صحنه ی یکتای هنرمندی ماست هرکسی نغمه ی خود خواند و از صحنه رود صحنه پیوسته به جاست خرم آن نغمه که مردم بسپارند به یاد...

شيره يه ترکه رو ميخوره بعد يه جا ميشينه و کسل ميشه بهش ميگن چرا کسلي ميگه نميدونم نيم ساعت پيش يه آدم خوردم مزه خرميداد.

يارو ميره جبهه فرداش بر ميگرده ميگن چرا برگشتي؟ ميگه پدر سوخته ها به قصد کشت تفنگ بازي ميکردن.

تهرانيه به پسرش ميگه: پسرم هیچ می دونی ناپلئون وقتی به سن تو بود، شاگرد اول کلاسش بود؟... پسر به پدر جواب داد: پدر جان هیچ می دونی که ناپلئون وقتی به سن تو بود، امپراطور بود؟

 

 

به یاد تو در تنهایی

نگار من

به یاد تو روزهای پر محنت عمرم را چگونه بسر برم

که بی تو خروشی در امواج نگاهم نیست

و تو را جستجو می کنم

پیدا شو تا برق نگاهت روشنایی قلب تاریک بی تو بودن

باشد

*********************

تو چون مه بودي و نامت ستاره

نشاط اور چو مهتاب بهاره

تو را كز اسمانم پر كشيدي

((خدا)) داند كه كي بينم دوباره

چرا امروز و فردا مي كني تو؟

نمي داني چه با ما مي كني تو

چو من دلداده اي از جان گذشته

كجا در شهر پيدا مي كني تو؟!

((حال)) اگر يابم دعايت مي كنم

((جان)) اگر خواهي فدايت مي كنم

با تو ام هرلحظه، تنها نيستي

گوش كن ، هر شب صدايت مي كنم

شب بيا شام مرا مهتاب كن

با خيال خود مرا در خواب كن

نرم و پاورچين به خواب من بيا

باز بگريز و دلم را اب كن!

عمر من و تو ، خواب درازيست ، هوش دار

خوابي كه به(( روز واقعه)) تعبير مي شود

اي روزگار! دور جواني چه زود رفت

حيفست ادمي كه چنين (( پير )) مي شود

ببين داغ جدايي بر جبينم

من و اين ناله هاي اتشينم

ميان مردمم اي نازنين يار!

ولي چون بي تو ام (( تنها ترينم ))

دل از هر دلبر دلكش گرفتم

به جان ، عشق تو اهووش گرفتم

با اشك شمع ، روشن بين كه امشب

تو (( تب )) كردي و من (( اتش )) گرفتم

يك بوسه ز لب هاي تو در خواب گرفتم

گويي كه گل از چشمه ي مهتاب گرفتم

در بركه ي اشكم همه دم نقش تو ديدم

اين هديه ي خوبيست كه از اب گرفتم

هرگز نتواني كه ز من دور بماني

چون در دل خود ، عكس تو را (( قاب گرفتم!))

ستاره دور شد از شهر اسمان بي تو

چو جاده هاي غريبست ، كهكشان بي تو

جهان عشق تو بودي و از برم رفتي

نشاط زيستنم نيست ، در جهان بي تو

هواي باغ ندارم ، روم به خلوت خويش

كه اب و رنگ نديدم ، به بوستان بي تو

ز داغ رفتنت اي ارغوان سرخ بهار!

به برگ لاله چكد، اشك باغبان بي تو

زمانه از حركت بازمانده چون مرداب

چه كند مي گذرد، توسن بهار بي تو

بهار رفت و نديدم تو را ميان چمن

عجب غريب شدم ، موسم خزان بي تو

هميشه نام تو در جمع ، بر زبانم بود

كجا سراغ كنم ، يار همزبان بي تو؟

چو مرغكان مهاجر ترانه خوان رفتي

چگونه پر بكشم سوي اشيان بي تو؟

شب سياه مرا نور ماهتابي نيست

ستاره دور شد ، از اسمان بي تو

اميد بود مگر حلقه يي به در بزني

چه ماه ها كه نشستم ، در اين گمان بي تو

درست ، فصل شكست من امدي از راه

ببين چه پير شد ، ان چهره ي جوان بي تو!

خوش انكه پربگشايم به سوي خانه ي تو

به گريه سر بگذارم به روي شانه ي تو

تويي چو غنچه ، و گر در چمن به رقص ايي

ز بلبلان شنود گوش (( گل )) ترانه ي تو

ميان ((حلقه ي )) ياران نشسته ام به اميد

كه بوسه يي بزنم بر(( نگين)) چانه ي تو

گهي به قهر و گهي صلح و گه به ناز ايي

چه دلپذير بود حال كودكانه ي تو !

به هر بهانه كه باشد به گريه روي ارم

كه نيست در دل تنگم مگر بهانه ي تو

هزار بوسه زدم در سكوت خلوت شب

به پيچكي كه برون كرده سر ز خانه ي تو !

دلم شكست كه ناگه چكيد وقت وداع

به روي گونه ي من ، اشك دانه دانه ي تو

در اسمان سخن ، هر زمان (( ستاره )) يكيست

منم ستاره ي تابنده در زمانه ي تو !

مرا از خاك هجران افريدند

گل ديدار را از شاخه چيدند

چو رفتي ، عمر من يكباره شب شد

خروس صبح ما را سر بريدند

چو از دستم شدي ، از پا نشستم

به زاري در دل شب ها نشستم

خداوندا ! عزيزان از كنارم

همه رفتند و من تنها نشستم !

من ماهي ام و صيد شدم از دل دريا

تنها غم من ، محنت دوريست ، خدايا

در حسرت دريايم و در (( جام )) گرفتار

زندان من اين (( حوض بلوريست )) خدايا !

به خوابم ديشب اواي تو امد

خيالت بود و بر جاي تو امد

به روي برگ ها مثل هميشه

صداي خش خش پاي تو امد

مرا ديدار خوابت ارزو بود

دلم با ياد تو در گفتگو بود

نه پنهاني ز من ، هرجا كه بودم

نگاه مهربانت روبرو بود !

بهار امد ، ز شاخه غنچه سر زد

كبوتر امد و در خانه پر زد

به ياد نامه ي معشوق بودم

كه قاصد امد و اهسته در زد !

يار را گفتم كه خندان شو! لبش چون گل شكفت

با تبسم هاي شيرين گفت : (( خندان تر از اين ؟!))

گفتم او را : بس پريشانم ، بهم زد زلف را

در همان اشفتگي گفتا : (( پريشان تر از اين ؟! ))

گفتمش : مشكل به چنگ ايي مرا ، ناگه به ناز

ماه اغوشم شد و گفتا كه : (( اسان تر از اين ؟! ))

كارم اينست كه شب ها به خيال تو بگريم

گاهي از رنج خود وگه ز ملال تو بگريم

قطره ي اشك تو را ديدم و در گريه نشستم

چه صفاييست كه با اشك زلال تو بگريم

بايد از اين همه غم ، سر به بيابان بگذارم

تا به حال دل ديوانه و حال تو بگيرم

چه كنم ؟ غير خيالي نبود ديدن رويت

چاره انست كه هر شب به خيال تو بگريم

دوش گفتي : مگر از عشق من اينگونه ملولي ؟

واي از اين درد ، كه بايد به سئوال تو بگريم !

اي دوست برو با تو مرا شوق سخن نيست

رفتار دل ازار تو باب دل من نيست

نازنيني ز برم رفت ، خدا يارش باد !

لطف او در همه احوال ، نگهدارش باد !

غمي سنگين به دل دارم هميشه

ز دست دل در ازارم هميشه

اگر حال مرا مي پرسي اي دوست ؟

گرفتارم ، گرفتارم هميشه!

چون كنم ياد تو ، نوري با منست

غايبي ، اما حضوري با منست

 

******************

عشق يعنی با غم الفت داشتن

سوختن با درد نسبت داشتن

عشق دريک جمله يعنی انتظار

انتظار روز رجـــعت داشتن

عشق يعنی مستی و ديوانگی

عشق يعنی در جهان بيگانگی

عشق يعنی شب نخفتن تا سحر

عشق يعنی سجده ها با چشمان تر

عشق يعني سر به در آويختن

عشق يعنی اشک حسرت ريختن

عشق يعنی در جهان رسوا شدن

عشق يعنی مست و بی پروا شدن

عشق يعنی سوختن يا ساختــن

عشق يعنی زندگی را باختن

عشق يعنی انتـــظار و انتـــظار

عشق يعنی هرچه بينی عکس يار

عشق يعنی ديـده بر در دوختـن

عشق يعنی در فراقش سوختن

عشق يعنی لحظه های التهاب

عشق يعنی لحظه های ناب ناب

عشق يعنی با پرستو پر زدن

عشق يعنی آب بر آذر زدن

عشق يعنی سوز نی آه شبان

عشق يعنی معنی رنگين کمان

عشق يعنی با گلي گفتن سخن

عشق يعنی خون لاله بر چمن

عشق يعنی شعله بر خرمن زدن

عشق يعنی رسم و دل برهم زدن

عشق يعنی يک تيمم يک نماز

عشق يعنی عالمی راز و نياز

عشق يعنی چون محمد پا به راه

عشق يعنی همچو يوسف قعر چاه

عشق يعنی بيستون کندن به دست

عشق يعنی زاهد اما بت پرست

عشق يعنی همچومن شيدا شدن

عشق يعنی قلــه و دريا شدن

عشق يعنی يک شقايق غرق خون

عشق يعنی درد ومحنت دردرون

عشق يعنی يک تبلور يک سرود

عشق يعنی يک سلام و يک درود

عشق يعنی جام لبريز از شراب

عشق يعنی تشنگی يعنی سراب

عشق يعنی حسرت شبهای گرم

عشق يعنی ياد يک رويای نرم

عشق يعنی غرقه گشتن در سراب

عشق يعنی حلقه های بی حساب

عشق يعنی تا ابد بی سرنوشت

عشق يعنی آخــرخط بهـشــت

عشق يعنی گم شدن در لحظه ها

عشق يعنی آبـی بی انتـــها

عشق يعنی زرد تنها و غريب

عشق يعنی سرخی ظاهر فريب

عشق يعنی تکيه بر بازوی باد

عشق يعنی حسرتت پاينده باد

عشق يعنی هرزمان تنها شنيدن نام او

عشق يعنی هرچه گفتن هرچه کردن بهراو

********************

 

سر كلاس ادبيات معلم گفت :

فعل رفتن رو صرف كن

گفتم : رفتم ...رفتي ...رفت

ساكت مي شوم ، مي خندم ،

ولي خنده ام تلخ مي شود

معلم داد مي زند : خوب بعد ؟ ادامه بده

و من مي گويم : رفت ...رفت ...رفت

رفت و دلم شكست ...غم رو دلم نشست

رفت و شاديم مُرد ...

شور و نشاط رو از دلم برد

رفت ...رفت ...رفت

و من مي خندم و مي گويم :

خنده تلخ من از گريه غم انگيز تر است

كارم از گريه گذشته كه به آن مي خندم

*********************************************************************************

بهت نمي گم دوست دارم ، ولي قسم مي خورم دوست دارم ،
بهت نمي گم كه هر چي بخواي بهت مي دم ، چون همه چيزم تويي ،
نمي خوام خوابتو ببينم ، چون تو خيلي خوش تر از خوابي ،
اگه يه روزي چشمات پر از اشك شده دنبال يه شونه گشتي كه گريه كني ، صدام كن
، بهت قول نمي دم كه ساكتت كنم منم پا به پات گريه مي كنم ،
اگه دنبال مجسمه سكوت مي گشي تا سرش داد بزني ، صدام كن قول ميدم ساكت بمونم
، اگه دنبال خرابه مي گشتي تا نفرتتو توش خالكي كني ، صدام كن ، قلبم تنها
خرابه ي وجود توست

*******************************************************

شاید کسی رو که با تو خندیده فراموش کنی *
اما کسی روکه با تو اشک ریخته هرگز

سلام از شرکت فرش مزاحمتون میشم

اجازه میدین دلمو فرش زیر پاهاتون کنم

************************************************************************************

سلام میشه شماره حساب قلبتون رو بدین

آخه می خوام کمی محبت بریزم به حسابتون

***************************************

http://www.epila.ir/

http://iran-shope.blogfa.com/

http://www.epilalaser.us/

http://www.erfanparsi.iranblog.com/

www.ghalebdooni.iranblog.com

www.jockshop.blogfa.com

www.zhigoool.blogfa.com/

http://www.jannatalmahdi.blogfa.com/

www.rottweilergroup.blogfa.com


http://www.shahravard.com/

http://www.cdcoloop.com/webmasters/login.php

http://www.newrayaneh.blogfa.com

http://www.p30tabligh.com/?user=cash1400

http://www.homa1378.blogfa.com/

 information.blogfa.com

http://information.2ir.ir

http://mega.coo.ir

www.2khtar-khanom.blogfa.com

www.dick2.blogfa.com

www.zhigoool.blogfa.com/

http://www.4ir.ir/mobile

http://www.koodaki.coo.ir/

http://www.meysamg.blogfa.ir

http://www.yeclick.com/

http://www pesareiran.mihanblog.com

http://www.volghan.ir/

www.mypardis.com/Public/dostan/

http://www.persianjoin.sub.ir/

www.dadashian_sam.persianblog.ir

http://www.parsakhbar.com/

http://www.nasim_tanha.persianblog.ir/

http://www.bia2tanz.com/
http://www.pishma.com/

www.b6c5.net/l,hru%20s;s.html
http://hot.pov1.net/


http://nasimekavir.blogfa.com/

http://www.am70.pib.ir/

http://www.miladvafai.persianblog.ir/

http://www.ariahelp.com/

http://www.tahnia-tanha.blogfa.com/

http://www.loveshop2007.blogfa.com/

http://www.bardesefid.blogfa.com

http://www.shahre-ahanin.blogfa.com

http://www.ir20.blogfa.com/

http://bia2mobsite.blogfa.com

http://www.taytanik-dj.blogfa.com 
  

http://iranlink.iranblog.com/

http://jooni.ir/page/4.aspx

http://jooni.ir/page/4.aspx

http://lox.blogsky.com/

http://www.bornashop.com/

WwW.2por.ir

 WwW.Jooni.ir

 WwW.12123.Myblog.Ir

 WwW.12123.Weblog.Sh

 WwW.12123.Mihanblog.Com

 WwW.12123.Persianhackers.Com


http://www.jokopic.com/


http://sozum.blogfa.com/ http://adlink.blogsky.com/


http://adlink.blogsky.com/

http://2007information.blogfa.com/

 http://www.eliya2.blogfa.com


http://irancash.blogfa.com/

http://voroodmamnoe.persianblog.ir

http://www.emtiaz.blogfa.com/

http://etijoon.mihanblog.com/

http://www.meshkii2.mihanblog.com/

http://www.nastaranfarhad.blogfa.com/

http://www.topmail.blogfa.com/

http://www.abitarin.ir/

http://www.hackdingo.iranblog.com/

http://www.uu.blogfa.com

http://essiasal.blogfa.com/

http://bia2girl.sub.ir/

 http://mihanagahi.com/m-13611-1.html

http://images.google.com/images?q=%D8%AF%D8%AE%D8%AA%D8%B1+%D8%A8%D8%A7+%D8%AD%D8%A7%D9%84&gbv=1&svnum=10&hl=fa&sa=G

 

 

 

 


 

+ نوشته شده در  ساعت   توسط شاهین  |